یاغیش
دل نوشته
آخرین قطره ی خون صورتی خیس شده با اشک های که سرازیر میشن یکی پس از دیگری می افتن و گم و گو ر میشن با دستانی پره خون و با نفس های عمیق روبه روشه یه قاب عکس و یه نامه ی غریب باورش نبود که خورده بود فریب نفس هاش بریده بود از این خیالات کثیف جایه تیغو رو رگهاش حس میکرد زل زده به یه نقطه و ثانیه های اخره عمرشو سر میکرد کلماتی می گفت زیر لبهای سردش میریختن اشکاش و تر میکردن چشایه قشنگش بدنش شده بود سرد و بی روح مثل یه تیکه یخ اما دلش آتیش می گرفت به یاد روزای پر عشق و قشنگ آزرده از این عالمه غریب که همه جاش پر شده از آدم های فریب آخرین قطره های خون رو رگ های بریده ی اون نقش بسته و ته دلش یه زخم دیرینه و پیشه رو داره یه راه دراز و دور پر کشید به آسمون ازبین این همه شلوغی و از بین یه عالمه دروغ تا برسه به اونوره ابر ها ... به اونوره غروب...
بابت هر بی مهریت یک نشان می زارم به همین راحتی فقط یک تیغ می خواهد و یک رگ فقط کافی است دنیات کو چک باشد ودلت تنگ نمی دانی چه لذتی داره!هم آغوشی تیغ با رگ چند لحظه بعد............ درد .......... سوزش .......... خون ........ و در آخر مرگ............. چند لحظه بعد کسی فریاد می زند: او مرده است مرده !من را به بهشت راه نمی دهند به جرم خودکشی به جرم مرگ ولی مهم نیست بازهم تاریخ تکرار میشود.. صبح دیگر با نبودت شب می شود میان اینهمه زیبایی وافسانه ها عشق ما.مانند رویا می شود درست است در کنارت نیستم و دورم ز تو اما بی تو شبم رنگ سیاهی می شود عشق من دیگر بس است بی من نرو... زندگی را باختم دیگر مرو آری اینجا همان جاییست که باید بگذریم از عشقمان آری اینجا همان آخره خط است... یادته منو تو و اون روز بارونی
گفتی تا عمر داری میخوای باهم بمونی گفتی شبها به یاد چشمات می افتم و گریم میگیره اما حالا روزگار داره عشقمو ازم میگیره تو رفتی و ندارم ازت نشونی محال دیگه بیای و پیشم بمونی جای خالیمو پر کردی می دونم تو جایه دیگه ای اما بازم برات می خونم شایدبرسه ایندفعه آوازم به گوشت شاید هنوزم باشه خاطرم تو قلبت یه گوشه شاید هنوزم امیدی برای خوندن باشه یا شاید هم این آخرین حرف برای گفتن باشه متولد : 1373 محل زندگی : تبریز علاقمندی ها : خدا . بارون . دریا . عشق رشته تحصیلی : تجربی
ادامه مطلب

![]()
![]()











