تبليغاتX
یاغیش

یاغیش

دل نوشته

این جا تبریزه
 
دیاری که همه گدایه یه مشت عشقن
 
هستن کسای هم که به خون همدیگه تشنن
 
با بی تفاوتی از کناره هم رد میشن
 
کسایی هم هستن که به خاطر مشکلاتشونه که میرن و
 
 بد میشن
 
توو چشاشون یه عینک دودی 
 
تا نفهمه کسی راز عشق و دورویی
 
تویه این گوشه های شهر
 
توو این کوچه های تنگ
 
کسایی هم هستن محتاج به نون شب
 
توو اونوره شهر تویه اون برج های بلند
 
کسایی هم هستن تویه خوشی و پی زندگی قشنگ
 
بی تفاوتند همه نسبت به هم
 
نگاها همراه نفرت به هم
 
در ادامه مطلب کلیک کن.

ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 2:1 توسط نازنین| |

 

آخرین قطره ی خون

صورتی خیس شده با اشک های که سرازیر میشن

یکی پس از دیگری می افتن و گم و گو ر میشن

با دستانی پره خون و با نفس های عمیق

روبه روشه یه قاب عکس و یه نامه ی غریب

باورش نبود که خورده بود فریب

نفس هاش بریده بود از این خیالات کثیف

جایه تیغو رو رگهاش حس میکرد

زل زده به یه نقطه و ثانیه های اخره عمرشو سر میکرد

کلماتی می گفت زیر لبهای سردش

میریختن اشکاش و  تر میکردن چشایه قشنگش

بدنش شده بود سرد و بی روح مثل یه تیکه یخ

اما دلش آتیش می گرفت به یاد  روزای پر عشق و قشنگ

آزرده از این عالمه غریب

که همه جاش پر شده از آدم های فریب

آخرین قطره های خون

رو رگ های بریده ی اون

نقش بسته و

ته دلش یه زخم دیرینه

و پیشه رو داره یه راه دراز و دور

پر کشید به آسمون ازبین این همه شلوغی و

از بین یه عالمه دروغ

تا برسه به اونوره  ابر ها ...

به اونوره غروب...


بابت هر بی مهریت یک نشان می زارم  به همین راحتی فقط یک تیغ

می خواهد و یک رگ فقط کافی است دنیات کو چک باشد ودلت تنگ

نمی دانی چه لذتی داره!هم آغوشی تیغ با رگ چند لحظه بعد............

درد .......... سوزش .......... خون ........ و در آخر مرگ.............

چند لحظه بعد کسی فریاد می زند: او مرده است مرده !من را به بهشت

راه نمی دهند به جرم خودکشی به جرم مرگ  ولی مهم نیست

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 21:10 توسط نازنین| |

بازهم تاریخ تکرار میشود..

صبح دیگر با نبودت شب می شود

میان اینهمه زیبایی وافسانه ها

عشق ما.مانند رویا می شود

درست است در کنارت نیستم و دورم ز تو

اما بی تو شبم رنگ سیاهی می شود

عشق من دیگر بس است

بی من نرو...

زندگی را باختم

دیگر مرو

آری اینجا همان جاییست که باید بگذریم از عشقمان

آری اینجا همان آخره خط است...

نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 20:43 توسط نازنین| |

میخوای بگی ازم بیزاری 

بگو که طاقت دوریمو نداری

من که میدونم سخته برات تنهایی

اینکه بری و نباشه دیگه فردایی

بری و رفیق شی با تنهایی

آخه ببین...

این دل میگیره بری

آخه از اینجا بهتر کجا رو داری بری؟؟

میخوای با کی بپری؟

با از من بهترون؟؟

اخه چرا میری..؟نرو با من بمون

آره بمون تا هردومون هستیم

دیگه نیس به جز عشق حرفی بینمون 

پس دیدی که میتونی نذاری که تنها شم

نذاری که با رفتنت بشینم تو خونه که دورم پر شده باشه از چندتا شمع

دور قاب عکسم یه نوار مشکی 

با چندتا دونه شمع و یه نامه ی عشقی

تو هم نشستی پیشم با یه لباس مشکی

با یه شاخه گل توو دستت و

یه عالمه افسوس و کاشکی

که ته دلت به خودت میگی لعنت به من 

واسه ی این همه بدی و تهمت به من

دیگه کافیه پاشو اشکاتو پاک کن

برو از پیشم خاطره هامونو رها کن

تا شاید اینجوری دلت وابستگی رو باور کرد

عاقبت من رفتم و غبار تنهایی خاکم کرد

پس دیگه اشک نریز واسه ی روزای رفته

روزگارت باشه بر طبق مراد و یه علمه خوشی توو آینده

خوشبخت بشی حتی بدونه من

اینم سهم من بود انگاری از این زمونه بد....!!


نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 22:48 توسط نازنین| |

ای عشق تو را می جویم کجایی؟؟

از درد تو ای نازم آمد به لبم جانم

ای کاش تو بودی نازم تا مرهم دل بودی

یا در لحظه ی مرگم تو روی سرم بودی

تو اشک چشمم دیدی اما ودا گفتی

با اینکه می دانستی تو پاره ی تن بودی

افسوس که ز تو دورم و تو با دیگری هستی

میخورم قسم ای عشق نبرم تو را از یاد 

تا شاید تو هم روزی بکنی ز من یاد....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 0:1 توسط نازنین| |

یادته منو تو و اون روز بارونی


گفتی تا عمر داری میخوای باهم بمونی


گفتی شبها به یاد چشمات می افتم و گریم میگیره


اما حالا روزگار داره عشقمو ازم میگیره 


تو رفتی و ندارم ازت نشونی


محال دیگه بیای و پیشم بمونی


جای خالیمو پر کردی می دونم


تو جایه دیگه ای اما بازم برات می خونم 


شایدبرسه ایندفعه آوازم به گوشت


شاید هنوزم باشه خاطرم تو قلبت یه گوشه


شاید هنوزم امیدی برای خوندن باشه


یا شاید هم این آخرین حرف برای گفتن باشه

نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 23:41 توسط نازنین| |

عشق یه بازی بود و منو تو بازیگراش

که تو این مدت فقط کردیم بازی باهاش

عشقو گرفتیم ما دوتا به بازی 

داری می ری چون می دونی داری میبازی 

می گی دوستم داری اما مجبوری بری 

من می دو نم تو تو عشق بی تجربه بودی

میگی سختمه بگم می خوام از تو دور شم 

برم و با یکی دیگه جور شم 

بگو چرا می خوای بری و ترکم کنی 

بری و بازی با این دل خستم کنی

به پای عشقت بسوزم و دلمو پر پر کنی....؟


نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 23:28 توسط نازنین| |

اسم مستعار :  نازنین


متولد :  1373


محل زندگی : تبریز


علاقمندی ها : خدا . بارون .  دریا . عشق


رشته تحصیلی :  تجربی




نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 22:54 توسط نازنین| |

میخوام باشی تا منم باشم برات

اگه تو بخوای حاضرم من بشم فدات

تو هم بمون کنارم و تنهام نذار

بچسب به عشقو دست از سرش بر ندار

نبینم روزی که با غریبه بشینی

عشقو تو چشای اون غریبه ببینی

تو قاب عکسات جای عکس من

یه عکسه دیگه با کلی خاطره بچینی

نبینم روزیو که حتی اسمم آشفتت کنه

با بیخیالی ازم بگذری و غبار تنهاییم خاکم کنه

می ترسم از روزی که از عشق خسته شی

با وجود من به یه عشق دیگه وابسته شی

عشقو تو وجود اون ببینی و غم و غصه رو تو دل من 

جا بدی و بری و بگی این بوده سهم من.....!
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 22:35 توسط نازنین| |

بازم بارون 

با دلی داغون
  
و 

چشم گریون

میشینم و مینویسم از این عشق پنهون

فکر می کردم برا همیشه می مونی

می مونی و برام از عشق می خونی

خیلی زود رفتی و شکستی قلبمو 

اما میدونم یه روزی میفهمی قدرمو

اما دیره و من دیگه نیستم 

تا

پر کنم جایه خالیه قاب عکساتو

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 2:19 توسط نازنین| |

کد عکس

كد آهنگ رضا صادقی
وقتی رفتی

كد آهنگ
كد آهنگ
كد آهنگ